خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





دیشب من و جامعه با هم مجادله کردیم

    دیشب یک جورایی من و جامعه با هم مجادله کردیم.

    داشتم به این فکر میکردم که من به جامعه بدهکارم یا جامعه به من که حسابی با هم گلاویز شدیم.

    فکر کردن به اینکه در جامعه ای که زندگی میکنید افرادی به شما نیاز دارند گاهی اوقات فکر مشا را به خود مشغول میکند . اما بعد فکر میکنید کدام نیاز ، آیا جامعه تمام نیاز های شما را بر طرف کرده است یا حداقل بخشی از نیازتان در این جامعه بر طرف شده است.

    نه ، هرگز نه . در اینجا هیچ اغراقی در کار نیست. بی تعصب میگویم که نه.از کوکی با مشکلات عدیدی دست وپنجه نرم کرده ام اما جامعه ای که در ان زندگی می کردم نه تنها مرهمی بر زخمهایم نگذاشت بلکه گاه گاهی هم نشتری بر قلبم زد.

    با سختی و جنجال رشد کردم و بالاخره به جایی رسیدم که می توانستم به خودم افتخار کنم اما جامعه باز هم چوب بر سرم زد که ما باه تو افتخار نمیکنیم.

    گاه با خودم فکر میکنم ، حق میدهم به کسانی که از این جامعه میگریزند. وقتی جامعه آنها را نمی بیند ،  چرا آنها  جامعه را ببینند.

    گریختن تنها ترک وطن نیست. گریختن می تواند جدا کردن سهم خود از جامعه باشد.

    گریختن همان دلسوز نبودن هم می تواند باشد.

    گریختن می تواند بریدن سر مردم با پنبه در سخت ترین اوضاع اقتصادی جامعه برای نفع شخصی باشد. 

    چرا اینها گریختند !

    چرا سهمشان را جدا کردند.شاید دلیلش این بود که دیدند جامعه همیشه سهمش از آنها جدا بوده است و دیدند از مواهب و امکاناتش بی یهره اند پس بهتر است خودشان به فکر خودشان باشند. و بعد غرق شدند در به فکر خود بودن . تا آنجا که دیگران را ندیدند.

    وارد کننده ای که برای سود شخصی اش در شرایط گرانی اجناس کم اهمیت را برای سود شخصی وارد بازار می کند، مرا به این فکر وا می دارد، چرا ؟گاه خودم را جای او میگذارم  با خودم میگویم باید در زندگی این افراد باشیم تا بدایم که چرا کار به سوایی رسیده است.

    من فکر نمیکنم دلیلش را در داشته ها بتوان پیدا کرد بلکه در نداشته هایش است.

    چندی پیش به من پیشنهاد یک همکاری برای کودکان نیازمند شد، شاید اگر سالها پیش از این اتفاق افتاده بود قبول میکردم اما خیلی سرد و بی میل نشنیده گرفتم . این از نداشته هایم بود. سالها بود که منتظر  همچین پیشنهادی بودم. با این پیشنهاد هم من حس شادابی  میکردم هم کودکان هموطنم، اما برایم خیلی دیر شده بود در واقع سالها پیش از این پیشنهاد من مرده بودم و خودم خبر نداشتم ، نیروی جوانی ام باید پیش از این درست مدیریت میشد .حالا مگر از مرده هم میتوان انتظار داشت.

    نگذاریم که بمیرند، رودخانه یک سرمایه است و آب راکد هیچ. 

    اما بعد 


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : جامعه ,گریختن ,سالها ,پیشنهاد ,تواند ,زندگی ,باشد گریختن ,
    دیشب من و جامعه با هم مجادله کردیم

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر